مشدی پیرداد ها را هم ببینید

 

                                                                                                                             
                                                                    

 

 

 

 

 

 

                                                                    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به این عکس ها خوب نگاه کنید.

 

تصاویری که بدون پیوست کردن هیچ گونه کتابت و شرح اضافه ای،گویای واقعیتی آشکارند که

در آنهامشاهده می نماییم.

 

کاش می شد و می توانستیم بر حرص و ولع سیری ناپذیر و ضرب آهنگ دارکوب مأبانه ی قلم بر

پیکره ی سفید کاغذ فائق آمد و هیچ ننگاشت.و همه چیز را به تصویر می سپرد تا خود به تنهایی

رنج هویدا و سویدای نهفته بر جبین این پیر سرد و گرم چشیده ی روزگار را شرح می نمود.

 

چرا که اعتقاد بر این است که تصویر خود به تنهایی بهتر گویای همه چیز است.و رساتر می تواند

حق مطلب را ادا نماید.

 

اما افسوس و صد افسوس از این حرص ناپایان قلم !

 

این تصویر و تصاویر که خیلی کم هم به چشم نا آشنا نیستند،بعنوان نمونه، مربوط به خیل گسترده

از اجتماعی بشری در نوار جنوب شرقی کشور،از سواحل مکران در سیستان و بلوچستان وهمچنین 

جنوب کرمان و از آنجا گرفته تا ارتفاعات بشاکرد در هرمزگان است.

 

آری ، این تصویر مربوط به مشدی پیرداد تقریبأ هشتاد و سه و نیم ساله ی منوجانی است که در

جنوبی ترین نقطه ی استان پهناور و غنی از معادن فلزی و دیگر منابع کرمان،به صلابت کو ه های

راسخ و بلند پیرامون محل سکونتش گذران زندگی می کند.

 

او نماینده ی طیف وسیعی از اجتماع مردمی و بومی محلی نشسته بر گنج اما خفته در رنج یک

منطقه ی جنوبی است،که شرح ما وقع زندگانی شان به اندازه ی قطر اوراق به هم پیوسته ی

مثنوی هفتاد من کاغذی ست که سالهاست تحت عنوان توسعه ی مناطق محروم و کمتر توسعه

یافته،توسط سردمداران و طلایه داران عرصه ی مدیریت اجتماعی و سیاست سروده شده است.

 

اما دریغ...

 

پیرداد هایی که به هیچ وجه در این نوشتار قصد به تصویر کشیدن رنجها و ناملایماتشان به جهت

ایجاد ترحم و دلسوزی بر آنها نیست.چه بسا که آنان خود قهرمانانی پولادین اند که سالها بدون

هیچگونه چشمداشت از کسی ،نهادی،سازمانی و یا ذره ای حمایت،با تلاش و حاصل دسترنج

خود، از خوان بی پایان معبودشان ارتزاق نموده و به آنچه خدایشان عطا کرده راضی و نان از عمل

خویش خورده اند بدون هیچ منّتی !

 

اما آنچه ما را مجاب کرده تا خطر کنیم و شیپور فریادشان باشیم،مسئولیتی است که در قبال آنها

داریم. چرا که همه ی ما مسئولیم !  ( کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه ).

 

آنچه از القاء حس تبعیض گونه ای که از قاب این عکس ها به بیرون تراوش می کند و چشم هر

بیننده ای را خیره می سازد، انعکاس کم مهری ها و سیاست های نارسای مدیریت منابع انسانی

است که اینچنین عضوی و اعضایی از پیکره ی عظیم اجتماع را به درد آورده و می آورد !

 

به راستی که پیرداد ها مگر کجای این اطلس جغرافیا ایستاده اند که اینگونه مغفول مانده اند ؟

 

پیرداد و پیرداد هایی که از نظر استعداد خدادادی و بهره ی هوشی هیچ کم از مرکب نشینان

مازراتی سوار ونک و پونک و قلهک و زعفرانیه نداشته و ندارند.

 

پس فرق شان چه بوده است ؟

 

آیا غیر از اینست که آنها دیده و حمایت نشده اند ؟

 

پیرداد هایی که برند و تولیدشان در ردیف هیچ دفتری به ثبت نیامده و هیچ LC و اعتبار اسنادی

در هالک بانک ترکیه و هیچ موسسه ی دیگری برایشان گشایش نیافته است !

 

پیرداد هایی که هنرمندی و طول و عرض حصیر ها ، پرات ها و چیلک های ریسیده از لیف خرمایشان

که یک صنعت دستی کاملأ بومی محلی است بر قاب هیچ رسانه ای به نمایش کشیده نشده و در

گینسی به تحریر نیامده است. که اگر می آمد وضعشان از این که بود بهتر بود.

 

بلی ، پیرداد هایی که طبع نو آورانه و خلاقیت هایشان از زوایای دوربین های رسانه ملی و اسلامی

جامعه شان که به تصویر کشیدن ساخت کباب 26متری و ساندویچ چندصد کیلویی را هنر و جذابیت

می داند به دور مانده و هنرشان به هیچ معرفی و تولید انبوهی نرسیده است !

 

پیرداد هایی که سهم شان از دموکراسی شاید این بوده که فقط نفس بکشند تا نمیرند !

 

نه زیر ساختی،نه روساختی،نه حمایتی،نه تشویقی و نه هیچ و هیچ !

که اگر می بود وضعشان بهتر بود از آنچه به تصویر آمده است !

 

پیرداد هایی که فقط و فقط عمل کرده اند و بس و اهل هیچ شعار و تـئـوری و نظریه ای نبوده اند

و هیچ ژست تکنوکراتیکی نگرفته اند !

 

پیرداد هایی که نمی خواهند بدانند پاسخ دیپلماتیک یعنی چه ؟ و نمی خواهند بدانند وقتی جواب

سوالی را ندانستند چگونه صاحب سوال را بپیچانند ؟

 

وقتی سوالی از آنها می پرسی که جواب و مفهومش را از نظر تـئـوری و آکادمیک نمی دانند به

سادگی صفای باطن می گویند که نمی دانم !

 

حال آنکه جواب آن را نیم قرن پیش در عنفوان جوانی در عمل اثبات نموده اند، بالذات و بالفطره !

 

پیردادی که وقتی از او می پرسی مشدی پیرداد اقتصاد مقاومتی یعنی چه ؟ می گوید نمی دانم !

اما می بینیم و می دانیم که او به قدرت نیرو و تفکری درونی واقف است به این امر.

چرا که ویترین فروشگاه کوچکش به زیبایی وصف ناپذیری این مفهوم را در مقابل دیدگان هر رهگذری

بر معبر خیابان به نمایش گذارده است.

 

آری،او و آنها سالها و قرن ها پیش از مطرح شدن این مسأله ،به ندای مقتدایشان لبیک گفته اند !

 

مگر نه اینکه 60 سال حصیر بافی و چیلک ریسی و هاون چوبی تراشیدن و بر موضع خود ماندن و

آنچه خود داشتن از بیگانه تمنا نکردن ، چیزی غیر از اقتصاد مقاومتی ست ؟

 

پیرداد و پیردادها اما امروز دیگر نسلشان از بی مهری زمان سوخته و رو به افول اند و بر مزار

هنرشان مرثیه باید خواند !

 

پیرداد هایی که اگر عزیزان کمی پیش تر، آنسوی تر از پای تخت شان نگاه می کردند می دیدند.

 

بگذریم و قضاوت بیشتر را به تاریخ بسپاریم و همین قدر بس که بگوییم :

 

از پیرداد ها که گذشت. باقیمانده و آیندگان شان را در یابیم.

 

ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.

 

 

منوجان،شهری که باید ساخته شود،هم فیزیک،هم متافیزیک آن

 

منوجان منطقه ای واقع در جنوب استان کرمان و هم مرز با استان هرمزگان که از قدمت و پیدایش

تمدن در آن اگر بخواهیم بگوییم ، نقل قول های متفاوتی وجود دارد.وجود قلعه ای تاریخی در آن که

دیدگاه های مختلفی در خصوص قدمت آن مطرح است.و بعضی آن را مربوط به دوره ی ساسانیان

می دانند،نشان از دیرینگی پیدایش تمدن کهن این منطقه سرسبز و حاصلخیز (البته آن موقعی)

دارد.که حتی پیشینیان نام مینوی جهان یا مینوجان نیز بر آن نهاده اند.

آری ، منوجان ، شهری ، نامی و کلمه ای که کافیست با واردکردن شش حرف ( م ن و ج ا ن )

از حروف الفبا در کادر آبی رنگ گوگل و فشردن دکمه ی جستجوی آن با تعداد بسیار زیادی صفحه

مجازی روبرو شوی که بدون ورود به داخل آنها ، از همان بیرون و از روی عناوین و سر خط های آن

صفحات می توان از محبوبیت آن نزد ساکنان و اهالی هنرمندش که تارهایی را به نامش بر پهنه ی

عنکبوتی دنیای مجازی تنیده اند،فهمید. علاوه بر آن در دنیای واقع و بیرون از فضای مجازی هم که

سرکی بکشی و نیم نگاهی داشته باشی باز میزان محبوبیت آن را می بینی.

درموسیقی بومی ومحلی،درشعرشاعران وسایرآثارهنرمندان،نخبگان،اصحاب رسانه و یامسئولانش.

بلأخره هر کس به فراخور استعدادوذوق هنری و ادبی و حتی علمی خود،قلمی زده و سخنی رانده

و سعی در وصف قد و قامت رعنا وزیبای جنابش داشته و واژه ی پرمعنا ومفهومش رادرقالب زیباترین

جملات نغز و ظریف در حیاتی ترین اعضاء بدن خود از جمله سر و دل و قلوه فرو داده،و عرض ارادتی

داشته تا مبادا خاطر مبارک حضرتش آزرده آید از بی مهری یاران با وفایش.

منوجان جان من،منوجان قلب من،منوجان عشق من،منوجان خون من،جملاتی ازایندست می باشند

که خدمتتان عرض گردید.خلاصه اینکه بسیارعزیزش شمرده اندو تقدیسش کرده اند.و باتصویرسازی

و بازی با کلمات و ارائه اعداد و ارقامی محیر العقول ،چنان مینویی از چهره اش ساخته اند ودرمعرض

نمایش گذاشته اندکه اگر مارکو پولوی بخت برگشته ی فقیدکه عمرش کفاف نکردتابدین روز،زنده بود

و وصف چنین مینویی به گوشش می رسید.مجددأ بار سفر می بست و عازم این دیار می گشت تا

متفاوت ببیند از آنچه در ماسبق رویت کرده بود . شاید هم تغییرات جذاب کنونی چنان چشمش را

می گرفت که سکنی گزیدن در این سرا را بردوره گردی و سیاحت ترجیح می داد.که مازیادکاری به 

مارکوی بیچاره نداریم که چه می خواست بکند یا نکند؟ ناخودآگاه به ذهنمان خطور کرد و نامش در

این سطور نگاشته شد.

ما از منوجان می خواهیم صحبت کنیم . منوجانی جذاب و رویایی و سرسبز که مینوی جهانش 

می خوانند . البته باز ما کاری به جذابیت مواهب بکر طبعیی و روح نواز هدیه شده از الطاف الهی به

این خطه نداریم که طبق عدالت باریتعالی ارزانی ساکنان آن گردیده است تا دست مایه ی هنروران

محبوب جهت وصفش قرار گیرد . بلکه سخن ما از جذابیت ساختگی و سلیقه ای و خوش رنگ و

نگاریست که در قالب ارقامی اعجاب انگیز و نامتوازن بر پیکره ی اوراق سردرگم بورکراسی این شهر

مظلوم رقم می خورد. تا آن را مدینه فاضله جلوه دهد.جذابیت هایی که سرپوشی است بر

واقعیتهای موجود تا آنگونه که هستند دیده نشوند.

بلی،منوجان شهری که در بحبوحه و چند روز مانده به انتخابات،فریاد وا اسفا بر حال و روز آن از طرف

افراد و گروه های مختلفی سر داده می شود و هر کسی سنگش را به سینه می زند. و مشکلات

و نابسامانی هایش چنان جلوه می کندکه گویی تا چندی پیش اصلأ وجود نداشته اند یا کسی آنها

را ندیده است.منوجانی که 98 درصد مردم آن روی کاغذ کشاورز هستند. اما یک ماه مانده به عید

نوروز هر سال باید گوجه فرنگی کیلویی 5000 تومان بخرند. چگونه بصره ایست که مردمش دم عید

پیاز کیلویی 3500 تومان بخرندوبخورند؟اما پیازها و سیب زمینی های تولیدشده خودشان که کیلویی

300 تومان و یا شایدکمترخریداری و درحیاط بزرگی در معبر ورودی شهردرمقابل دیدگان هر رهگذری

تلنبار و گندیده می شود.تاعملأ تابلو مصرف گرایی وضداحکام صریح قرانی پیش چشم هرمسلمانی

مجسم شود. آنجاکه فرمود : « ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا».                      

منوجانی که باسنگهای کرومیت استخراج شده معادنش،چشم بادامی های آسیای شرقی در                      

صنایع تولیدی خودانواع و اقسام لوازم جهت معیشت و رفاه خود و سایرین می سازند.اماجوان

منوجانی برای خرید پرایدی(که آنهم اگر گیرش بیاید)جهت تزیین شب عروسی اش باید20میلیون

ناقابل بسلفد.تا جلو فامیل نو عروس حجله اش خجالت نکشد. منوجانی که یک نسل 30 الی

40 ساله دست اندازها و چاله های کف تنها جاده ی عبوری و اصلی شهرش از سر رس تا قلعه

و دهنو و حسین آباد و چاه آموزی و اخیرأ از همان طرف تا قلعه گنج را هر روز پیش چشم خود

می بیند.منوجانی که با یک بارندگی تنها مسیر عبوری روستاهای اطراف و توابع و حتی خود مرکز

شهرش به مراکز حیاتی نظیر بیمارستان و سایر اماکن ضروری مسدود می گردد. و معلوم نیست

که در آن لحظه چه بر سر بیماران و مصدومین احتمالی که پشت رودخانه گیر افتاده اند بیاید.

آری ، منوجان شهری با این اوصاف و مشکلات و سایر نواقص عدیده ی دیگری روبروست که نیاز

به همت وتلاش بیشتری از جانب مسئولین و همکاری خود مردم است. تا ان شاءالله گامی دیگر

بسوی سر منزل مقصود که همانا پیشرفت معنوی و مادیست برداشته شود.

صدالبته باید بی انصاف هم نبود و کارهای بسیار بزرگ و اما اندکی که در این چند ساله ی اخیر

صورت گرفته را نبایدازنظر دور داشت.در این مدت اماکن آموزشی و بهداشتی وخدماتی عام المنفعه

و بزرگی احداث گردیده که جای بسی تقدیر و تشکر و امتنان است.اما با همه اوصاف هنوز راهی

طولانی در پیش است. کارهای اساسی و بنیادینی هنوز هست که بعنوان یک بستر می تواندنقش

 بسزایی در پیشبرد سایر برنامه های شهر داشته باشد. از جمله باز سازی و ساخت راه اصلی

شهر و سایرراه های ارتباطی اطراف و اکناف آن به مرکز شهرستان که امید است مد نظر مسئولین

محترم و خدوم قرار گیرد.

دربحث نرم افزاری و غیر فیزیکی آن که ما دراینجا مجازأ از آن تحت عنوان متافیزیک (آنچه ورای فیزیک

است) نام برده ایم و در واقع منظورمان همان بحث فرهنگی است هم باید تلاش مضاعفی جهت

ایجاد بسترهای لازمه یک زندگی شهروندی صورت پذیرد.که این امر به عهده ی نهادهای فرهنگی و

و خدماتی می باشدو البته مهمتر از موضوع فیزیکی آنست که آنهم امیدواریم مورد توجه ویژه ای قرار

گیرد. آنچه در این مختصر آمد شدنی است.انشاءالله تعالی به لطف خدا.

 

                                        منصور و پیروز باشید.

                                 به امید منوجانی آباد و سرافراز